محمد باقر شريعتى سبزوارى

75

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

مرحلهء ادراك مستقيم به خزينهء خيال مىباشند . پس از طى اين دو مرحله به سنجش و مقايسهء صورت‌هاى ذخيره شده مىپردازد ؛ مثلًا فلان صورت نشان دهندهء رنگ سفيد است ، صورت ديگر بيان‌گر رنگ سياه ، زرد و سرخ مىباشد ، و يا فلان شكل مربوط به كوه است ، و صورت انسان اين‌گونه است . مصنف در اين باره مىفرمايد : در نخستين بار كه چشم ما بر اندام جهان خارج افتاد . . . و تا اندازه‌اى خواص مختلف اجسام را يافتيم ، « 1 » و فهميديم كه برخى از اجسام لطيف و شفاف است و بعضى ضخيم و تيره‌اند ، بعضى از اجرام كانون نور و حرارت است ؛ مانند خورشيد و ماه و ستارگان و اجرام ديگر تيره و تار است ؛ مانند كرهء زمين و نيمكرهء تاريك ماه . برخى از اشيا داراى رنگ سرخ و بعضاً سبز و زردند ، گروهى طعم مخصوصى دارند . و در نهايت فرض كنيم يك سياهى و يك سفيدى ديديم ، البته ( سياهى و سفيدى براى مثال اخذ شده و غرض بيان ، دو خاصهء حقيقى از خواص محسوسهء اجسام است ) ؛ چه سياهى و سفيدى دو خاصيت حقيقى ماده و اجسامند نه اثر اعتبارى و موهوم ، به همين جهت كليهء افراد بشر در هر قاره و اقليمى كه زندگى مىكنند سياهى و سفيدى را دو خاصيت حقيقى از خواص جسم‌ها مىدانند و هرگز طعم‌ها و رنگ‌ها را ساخته و پرداختهء خيالات و ذهنيات نمىدانند . در هر صورت ، مثلًا اوّل سياهى را كه با حركت ابصار كه به وسيلهء دستگاه چشم به وى رسيده بوديم و پس از آن سفيدى را ادراك كنيم و البته هنگامىكه سياهى را ادراك كرديم معناى وى را با تجريد از حس ، ادراك نموده ؛ يعنى وقتى سياهى و يا سفيدى و هر رنگ ديگر را احساس مىكنيم از جرم و جسمى كه حامل آن خواص است برهنه مىسازيم و بدين علت مفهوم سفيدى و سرخى دو مفهوم كلى مىباشند ، ولى آن رنگ‌هايى را كه در قالب جسمى مشاهده كرديم جزئى و شخصى بود ، ولى موقعى كه اين صور حسى به حوزهء خيال منتقل مىگردد از هرگونه خصوصيات مادى تجريد مىگردد و به همين

--> ( 1 ) . البته اين سخن به عنوان مثال گفته مىشود و گرنه پيش از اين مرحله يعنى قبل از ديدن مراحل زيادى [ را ] از [ راه ] حس و به ويژه از راه لمس پيموده‌ايم ( علّامه )